جبریل رسید و ذکر اقرا آورد

می 27th, 2014

خبرگزاری فارس: جبریل رسید و ذکر اقرا آورد/ بر مردم مرده ناگهان جان بارید

 

در غار حرا بود که باران بارید

برقی آمد – و نور ایمان بارید

جبریل رسید و ذکر اقرا آورد

بر مردم مرده ناگهان جان بارید

***

از ساغر مصطفی صفا می‌خواهم

“اقرأ اقرأ “من از حرا می‌خواهم

ای غنچه پر خنده هستی، احمد!

لبخند تو را روز جزا می خواهم

***

دلخسته شدی ـ صبر و توانت دادیم

لب تشنه شدی ـ  آب روانت دادیم

در سجده شدی ـ عرش نصیبت کردیم

در غار که بودی ـ آسمانت دادیم

 

اشعار(رباعی) از: سیدحبیب حبیب پور

برچسب:
ارسال شده در دسته‌بندی نشده | نظرات (0)

پيام كوتاه به مناسبت ولادت حضرت علي(ع)

می 12th, 2014


از پرده چو روی دلبرم ظاهر شد
معشوق به پیشِ چشمِ دل نادر شد
ای دل تو بدان مجوزِ عشق و جنون
با عشق محمّد و علی صادر شد

445

*** خواندن بقیه این مطلب »

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | نظرات (0)

حمد در دعای ابوحمزه

نوامبر 7th, 2013

…  نمي دانم چرا وقتي اولين كلماتش را مي خوانم بغض گلويم را مي فشارد …
doaa

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَدْعُوهُ فَیُجِیبُنِی وَ إِنْ کُنْتُ بَطِیئا حِینَ یَدْعُونِی

سپاس خدایی را سزاست که تا صدایش می‌کنم، پاسخم می‌گوید؛ اگرچه وقتی او مرا صدا می‌زند من کاهلی می‌کنم و سهل‌انگاری برای پاسخ گفتن و جواب دادن.

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَسْأَلُهُ فَیُعْطِینِی وَ إِنْ کُنْتُ بَخِیلا حِینَ یَسْتَقْرِضُنِی

سپاس خدایی را سزاست که هر چه از او می‌طلبم عطا می‌کند، اگرچه وقتی او درخواستی می‌کند یا چیزی می‌طلبد من بخل می‌ورزم و خست به خرج می‌دهم.

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أُنَادِیهِ کُلَّمَا شِئْتُ لِحَاجَتِی وَ أَخْلُو بِهِ حَیْثُ شِئْتُ لِسِرِّی بِغَیْرِ شَفِیعٍ فَيَقْضِي لِي حَاجَتِي

سپاس خدایی را سزاست که هر وقت بخواهم می‌توانم صدایش کنم و هرگاه در پی خلوتی با او باشم بی‌هیچ واسطه‌ای می‌توانم داشته باشم و او همیشه برآورنده خواسته‌های من است.

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لا أَدْعُو غَيْرَهُ وَ لَوْ دَعَوْتُ غَيْرَهُ لَمْ يَسْتَجِبْ لِي دُعَائِي

سپاس خدایی را سزاست که غیراز او را نمی‌خوانم و اگر بخوانم هم پاسخی نمی‌شنوم.

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لا أَرْجُو غَيْرَهُ وَ لَوْ رَجَوْتُ غَيْرَهُ لَأَخْلَفَ رَجَائِي

سپاس خدایی را سزاست که به غیر او دل نمی‌بندم و اگر ببندم هم، دلم را می‌شکند و پشتم را خالی می‌کند.

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي وَكَلَنِي إِلَيْهِ فَأَكْرَمَنِي وَ لَمْ يَكِلْنِي إِلَى النَّاسِ فَيُهِينُونِي

سپاس خدایی را سزاست که به او تکیه می‌کنم و او گرامی‌ام می‌دارد و دست نوازش بر سرم می‌کشد و به مردم تکیه نمی‌کنم که اگر کنم؛ خوارم می‌کنند و تنهایم می‌گذارند.

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي تَحَبَّبَ إِلَيَّ وَ هُوَ غَنِيٌّ عَنِّي

سپاس خدایی را سزاست که از من بی‌نیاز است اما با من دوستی می‌کند و به من محبت می‌ورزد.

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي يَحْلُمُ عَنِّي حَتَّى كَأَنِّي لا ذَنْبَ لِي

سپاس خدایی را سزاست که با من بردباری می‌کند انگار که من هیچ گناهی نکرده‌ام، به گونه‌ای در من می‌نگرد انگار که هیچ خطایی از من سر نزده است، با من طوری رفتار می‌کند انگار که هیچ لغزشی نداشته‌ام.

فَرَبِّي أَحْمَدُ شَيْ‏ءٍ عِنْدِي وَ أَحَقُّ بِحَمْدِي

این خدا، خدای من، به راستی ستایش‌برانگیز است. به حقیقت دوست‌داشتنی است و به واقع سجده‌کردنی است. راستی که محبوبی به خوبی او نیست و او معشوق‌ترین من است

برچسب:
ارسال شده در دسته‌بندی نشده | نظرات (0)

صبح روشن

جولای 16th, 2013

صبح روشنی است
آفتاب
در نگاه آسمان نشسته است
آبشار
در صدای خنده ها
می چکد ترانه های تازه ای
از نوک پرنده ها
صبح روشنی است
باغ دیده است
ماه هم شنیده است
سیب آرزوی تو رسیده است

حسین تولایی – کتاب پشت صحنه دلم

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | نظرات (0)

روزای روشن خداحافظ

جولای 16th, 2013

من اين ترانه را خيلي دوست دارم و نمي دانم چرا بعضي ها ازش به خوبي ياد نمي كنن!

ترانه از: اردلان سر افراز

روزای روشن خداحافظ
سرزمین من خداحافظ

روزهای خوبت بگو کجا رفت
تو قصه ها رفت یا از اینجا رفت

انگار که اینجا هیچکی زنده نیست
گریه فراوون وقت خنده نیست

گونه ها خیسه دلا پاییزه
بارون قحطی از ابر می ریزه

همه عزادار سربه گریبون
مردها سر دار زن ها تو زندون

انگار که شبه هر روز هفته
از هر خونه ای عزیزی رفته

همه با هم قهر همه از هم دور
روزا مثل شب شبا سوت وکور

نه تو آسمون نه رو زمینیم
انگار که خوابیم کابوس می بینیم

از زمین دوریم از زمان جدا
حتی نمی اییم به یاد خدا

روزهای روشن خداحافظ
سرزمین من خداحافظ

نوبت می گیریم گیج وبی هدف
واسه مردنم باید رفت تو صف

روزها و شب ها اینجور می گذرن
هر جا که می خوان ما رو می برن

آخه تا به کی آروم بشینیم
حسرت بکشیم گریه ببینیم

ای زن تنها مرد آواره
وطن دل توست شده صد پاره

ای زن تنها مرد آواره
وطن دل توست شده صد پاره

پاشو کاری کن فکر چاره باش
فکر این دل پاره پاره باش

پاشو کاری کن فکر چاره باش
فکر این دل پاره پاره باش

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | نظرات (0)

تنگ غروبی دلم گرفته

جولای 15th, 2013

تنگ غروبی دلم گرفته

اذون مغرب از سر گرفته

تو حوض کاشی ماهی خوابیده

مرغ من امشب کجا پریده

ز دامن گلدسته ها

در این غروب غم فزا

پیچد صدای الله اکبر یا رب الله اکبر

کی کرده پرپرگلی که چیده

یارم بی گنه از من رمیده

غروبه وقت دعا رسیده

تو ای خدای مهربون

عشق منو به من رسون

به حق بانگ الله اکبر یا رب الله اکبر

 

 عباس شاپوری

 

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | نظرات (0)